معانی کلمه : ران
لغت نامه دهخدا
ران . (اِخ ) (حصن ...) نام قلعه ای است در سرزمین روم . (از اقرب الموارد).
ران . [ نِن ْ ] (ع ص ) اعلال شده ٔ رانی : رجل ران ؛ مرد پیوسته نگرنده بسوی چیزی . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. = راندن
۲. راننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): اتومبیلران، ارابهران، قایقران.
قسمت بالای پای انسان یا حیوان از لگن تا سر زانو؛ سرین؛ کفل؛ آلست؛ الست؛ آلر؛ آگر.
〈 ران فشردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] فشار آوردن بر اسب در سواری و برانگیختن و به تاخت درآوردن او.
فرهنگ معین
(ص فا.) در ترکیب به معنی «راننده » آید: کالسکه ران ، سخنران ، قایقران .
[ په . ] (اِ.) قسمتی از پا یا اندام خلفی جانوران که بین مفصل زانو و مفصل خاصره قرار دارد؛ فخذ، آلست .
(ص فا. ) در ترکیب به معنی «راننده » آید: کالسکه ران ، سخنران ، قایقران .
[ په . ] (اِ. ) قسمتی از پا یا اندام خلفی جانوران که بین مفصل زانو و مفصل خاصره قرار دارد، فخذ، آلست .
[ په . ] (اِ. ) قسمتی از پا یا اندام خلفی جانوران که بین مفصل زانو و مفصل خاصره قرار دارد، فخذ، آلست .
دانشنامه آزاد فارسی
ران (thigh)
بخشی از اندام تحتانی، بین لگن و زانو. استخوان ران (فمور) بلندترین استخوان بدن است و در بالا با استخوان لگن، و در پایین با درشت نی مفصل می شود. نیز (← ساقِ پا)
بخشی از اندام تحتانی، بین لگن و زانو. استخوان ران (فمور) بلندترین استخوان بدن است و در بالا با استخوان لگن، و در پایین با درشت نی مفصل می شود. نیز (← ساقِ پا)
wikijoo: ران
فرهنگ فارسی
هریک از اندامهای حرکتی پسین دام
سرین، کفل، قسمت بالای پای انسان یاحیوان
( اسم ) در ترکیب بمعنی راننده آید : ارابه ران سخنران قایقران .
گوش کردن سخن کسی را و قبول نمودن . یا احمق و سست گردانیدن کسی را .
( اسم ) در ترکیب بمعنی راننده آید : ارابه ران سخنران قایقران .
گوش کردن سخن کسی را و قبول نمودن . یا احمق و سست گردانیدن کسی را .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سرپرست – گرداننده ی کار
/raan/ سرپرست – گرداننده ی کار
گویش اصفهانی
تکیه ای: run
طاری: run
طامه ای: run
طرقی: run
کشه ای: run
نطنزی: run
مترادف و متضاد
آلست، پا، لنگ
leg (اسم)
پا، قسمت، پایه، بخش، ساق پا، ساق، مرحله، پاچه، ران
thigh (اسم)
فخذ، ران
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
رُو
فرهنگستان زبان و ادب
{shank} [علوم و فنّاوری غذا] هریک از اندام های حرکتی پسین دام
