معانی کلمه : راضیه
لغت نامه دهخدا
راضیة. [ ی َ ] (ع ص ) عیشة راضیة؛ یعنی مرضیة. یعنی زیست پسندیده و خوش . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مؤنث راضی . عیشة راضیة؛ یعنی مرضیة. (ناظم الاطباء). زندگی که صاحب از آن خشنود باشد. (از المنجد). پسندیده . (مهذب الاسماء). و رجوع به راضی شود.
فرهنگ عمید
۱. = راضی
۲. خوش و پسندیده.
۲. خوش و پسندیده.
فرهنگ فارسی
خوش وپسندیده
عشیه راضیه یعمی مرضیه . یعنی زیست پسندیده و خوش . مونث راضی . زندگی که صاحب آن خشنود باشد .
عشیه راضیه یعمی مرضیه . یعنی زیست پسندیده و خوش . مونث راضی . زندگی که صاحب آن خشنود باشد .
دانشنامه عمومی
راضی کننده.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāziye) (عربی) پسندیده ، خوش ، خشنود ؛ (در اعلام) از القاب فاطمه زهرا(س).
اسم: راضیه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: rāziye) (فارسی: راضيه) (انگلیسی: raziye)
معنی: خشنود، لقب حضرت فاطمه ( س )، پسندیده، خوش، ( اَعلام ) از القاب فاطمه زهرا ( س )، خرسند
معنی: خشنود، لقب حضرت فاطمه ( س )، پسندیده، خوش، ( اَعلام ) از القاب فاطمه زهرا ( س )، خرسند
