معانی کلمه : رادن
لغت نامه دهخدا
رادن. [ دِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از ردن. رجوع به رَدن و رَدَن شود. || ( اِ ) زعفران. || سرخی به زردی آمیخته. و منه بعیر رادنی و ناقة رادنیة؛ ای ، خالطت حمرته صفرة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). احمررادنی : خالطت حمرته صفرة کالورس. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
اسم فاعل از ردن . زعفران . یا سرخی بزردی آمیخته .
دانشنامه عمومی
شهر رادن (به آلمانی: Rahden) در ایالت نوردراین-وستفالن در کشور آلمان واقع شده است.
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: رادن
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāden) (عربی) زعفران ، سرخی که به زردی آمیخته شود .
اسم: رادن (دختر) (عربی) (تلفظ: rāden) (فارسی: رادِن) (انگلیسی: raden)
معنی: زعفران، سرخی به زردی آمیخته، سرخی که به زردی آمیخته شود
معنی: زعفران، سرخی به زردی آمیخته، سرخی که به زردی آمیخته شود
