راد. (ع ص ) آب و علف جوینده : رجل راد؛ مرد آب و علف جوینده . (منتهی الارب ). و رجوع به رود شود.
جوان
جوان
رعد تندر
(تلفظ: rād) (در قدیم) جوانمرد ، آزاده ، بخشنده ، سخاوتمند .
دلاور، دلیر، شجاع
باهمت، بخشنده، سخی
حکیم، خردمند، دانشمند، فاضل
جوانمرد، حر، فتا ≠ ناجوانمرد
۱. جوانمرد، حر، فتا
۲. باهمت، بخشنده، سخی
۳. دلاور، دلیر، شجاع
۴. حکیم، خردمند، دانشمند، فاضل ≠ ناجوانمرد