معانی کلمه : راجی
لغت نامه دهخدا
هم برآن بو می تنند و میروند
هر دمی راجی و آیس میشوند.
فرهنگ عمید
امیدوار.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (ص . ) امیدوار، امید دارنده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
امیدوار
( اسم ) امید دارنده امیدوار : بنده راجی ( از خود تعبیر آورند ) .
نامی که بنوعی درخت تبریزی در همدان دهند . از این درخت دو گونه در ایران یافت میشود یکی که در تهران بنام شالک و در همدان بنام دله راجی معروف است و دیگری که در بیشتر نقاط بنام تبریزی خوانده میشود آنرا در همدان راجی گویند .
( اسم ) امید دارنده امیدوار : بنده راجی ( از خود تعبیر آورند ) .
نامی که بنوعی درخت تبریزی در همدان دهند . از این درخت دو گونه در ایران یافت میشود یکی که در تهران بنام شالک و در همدان بنام دله راجی معروف است و دیگری که در بیشتر نقاط بنام تبریزی خوانده میشود آنرا در همدان راجی گویند .
دانشنامه عمومی
راجی برگرفته از وراجی(اراجیف ) است چون این زبان مورد فهم فارس ها نبوده است
گویش مازنی
۱مایه ی ماست بندی – مای های که شیر را به ماست تبدیل کند ۲مایه ...
/raaji/ مایه ی ماست بندی – مای های که شیر را به ماست تبدیل کند - مایه زدن ماست
