معانی کلمه : رات
لغت نامه دهخدا
رات . (ع اِ) کاه یمنیه . ج ، رَوّات . (منتهی الارب ). به لغت مردم یمن کاه و تبْن . (ناظم الاطباء). در یک نسخه ٔ قاموس التین [ انجیر ]. (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
یا راط قصبه ایست در ایالت الله آباد هندوستان .
واژه نامه بختیاریکا
( در ) ؛ تنه درخت
آهن سفت
لات؛ ندار
آهن سفت
لات؛ ندار
