Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رئی

تلفظ بین المللی : /rˈaiː/ تلفظ :‌ [R'ai:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی
  • بئر لحی رئی
  • ده رئی
  • رئیس
  • رئیس اباد
  • رئیس العلوم
  • رئیس المجوس
  • رئیس الملائکه
  • رئیس الکتاب
  • رئیس بیهق
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

رئی . [ رِ ئی ی ] (ع ص ) رَئی . زیبا از حیث جمال و روشنی . (از متن اللغة).

رئی . [ رُ ئی ی ] (ع اِ) منظر یا حسن آن . (از اقرب الموارد). || (ص )زیبا از حیث جمال و روشنی . (از متن اللغة). رِئی ّ.

رئی . [ رَ ئی ی ] (ع اِ) پری که دیده شود پس دوست گردد. || مار بزرگ از جهت شباهت به جن . || جامه ای که پیش مشتری جهت فروخت ...

فرهنگ فارسی

زیبا از حیث جمال و روشنی

گویش مازنی

ریی

حشره ای ریز

/raeI/ ریی
/rayi/ حشره ای ریز

کلمات مرتبط

  • بئر لحی رئی
  • ده رئی
  • رئیس
  • رئیس اباد
  • رئیس العلوم
  • رئیس المجوس
  • رئیس الملائکه
  • رئیس الکتاب
  • رئیس بیهق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات