Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ذوی

تلفظ بین المللی : /zˈuːj/ تلفظ :‌ [z'u:j]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • ذوی الاحترام
  • ذوی الاحتشام
  • ذوی الاذناب
  • ذوی الارحام
  • ذوی الاضلاع
  • ذوی الاظلاف
  • ذوی الالباب
  • ذوی الانیاب
  • ذوی الاوتار
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

ذوی . [ ذَ وَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ذو.

ذوی .[ ذَ ی ی ] (ع ص ) ذابِل . پژمرده . پژمریده . پلاسیده .

ذوی . [ ذُ ی ی ] (ع مص ) ضعیف و پژمرده شدن . پژمردن . (تاج المصادربیهقی ). پژمریدن ، چنانکه تره . پلاسیدن . پژمرده شدن . (زوزنی ).

ذوی . [ ذَ ] (ع اِ) ج ِ ذودر حال اضافه : مررت ب...

فرهنگ فارسی

جمع ذودرحال اضافه، صاحبان
گوسفندان ریزه .

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی ذَوِی: صاحبان (دراصل "ذوین " بوده که چون در عبارت "ذَوِی ﭐلْقُرْبَیٰ "مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده،ذوی القربی : خویشاوندان )معنی ذَوَیْ: دو صاحب (تثنیه "ذا" اصلش ذوین بوده که چون در عبارت "ذَوَیْ عَدْلٍ "مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده)ریشه کلمه: ذوی (۲ بار)wikialkb: ذَوِی...

کلمات مرتبط

  • ذوی الاحترام
  • ذوی الاحتشام
  • ذوی الاذناب
  • ذوی الارحام
  • ذوی الاضلاع
  • ذوی الاظلاف
  • ذوی الالباب
  • ذوی الانیاب
  • ذوی الاوتار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات