معانی کلمه : ذود
لغت نامه دهخدا
ذود. [ ذُوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ذائد.
ذود. [ ذَ ] (ع مص ) راندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) دفع. طرد. || دور کردن . ذیاد. سوق . راندن . چنانکه شتران را. || دفاع و حمایت از حسب و اهل و مانند آن .
فرهنگ فارسی
جمع ذائد .
