معانی کلمه : ذلق
لغت نامه دهخدا
ذلق . [ ذُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اذلق و ذلقاء.
ذلق . [ ذِ ] (ع اِ) شمشیرگونه ای که دو حدّ و نوکی تیز دارد و میان عصا پنهان کنند.
ذلق . [ ذُ ل َ / ذُ ل ُ ] (ع ص ) تیز. || فصیح : لسان ُ ذلق ؛ زبانی تیز و فصیح .
فرهنگ عمید
۱. تیز.
۲. تیززبان؛ زبانآور؛ فصیح.
۱. تیز شدن؛ تیز شدن کارد و مانند آن.
۲. فصیح و تیززبان شدن؛ تیززبانی.
۱. تیز.
۲. تیززبان، زبان آور، فصیح.
۱. تیز شدن، تیز شدن کارد و مانند آن.
۲. فصیح و تیززبان شدن، تیززبانی.
۲. تیززبان، زبان آور، فصیح.
۱. تیز شدن، تیز شدن کارد و مانند آن.
۲. فصیح و تیززبان شدن، تیززبانی.
فرهنگ معین
(ذِ لِ ) [ ع . ] (ص . ) چیره زبان ، تیززبان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) چیره زبان تیز زبان ذلیق .
