ذریح . [ ذَ ] (ع اِ) پشته ها. هضاب . مفرد آن ذریحه است .
ذریح . [ ذِرْ ر ] (ع اِ) ذروح . رجوع به ذراح و ذروح و ذراریح شود.
ذریح . [ ذَ ] (اِخ ) نام گشنی یعنی فحلی معروف است از شتران که اشتران نژاده را بوی نسبت کنند....
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - داروی خشک سوده یا کوفته پراکندنی پاشیدنی در چشم و جراحات ذریره جمع ذرورات . ۲ - نوعی بوی خوش عطر ذریره جمع اذره . نام گشنی یعنی فحلی معروف است از شتران که اشتران نژاده را بوی نسبت کنند .