ذر. [ ذَرر ] (اِخ ) ابن عبداﷲ، مکنی به ابی عمر. محدث است . و رجوع به عیون الأخبار ابن قتیبه ٔ دینوری ص 269 شود.
ذر. [ ذَ ] (ع فعل امر) مفرد فعل امر از وذر. مان . بمان . دَع . بگذار. بهل : ذرنی و من خلقت وحیدا. (قرآن 11/74). قل...
فرهنگ عمید
۱. = ذره ۲. نسل.
فرهنگ معین
(ذَ رّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مورچه . ۲ - غبار پراکنده در هوا.
فرهنگ فارسی
عالم ذر . جهانی که در آن خدای تعالی بنی آدم را از پشت آدم (ع ) بر صورت مورچه خرد برون آورد.مورچه، مورچه های ریز، اجسام بسیارریز، نسل( اسم ) ۱ - مورچه مور ریز . ۲ - اجزای غبار . ۳ - اجسام ریز متفرق در هوا که در شعاع آفتاب دیده شوند واحد : ذزه . یا عالم ذر جهانی که ابنائ بشر چون ذرات از پشت آدم ابو البشر بیرون شده و خدای تعالی آنانرا باقرار و اعتراف وجود خویش وا داشت .پراکندن . دانه افشاندن بزمین ....
مترادف و متضاد
۱. ذره ۲. مورچه
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی ذَرِ: رها کن - واگذار (در عبارت "ذَرِ ﭐلَّذِینَ " به دلیل پشت سرهم قرار گرفتن ساکن وتشدید به حرف "ر" کسره داده اند)معنی ضُّرَّ: ضرر-آسیب - بلا (ضُرّ به معنای مخصوصاً بلاهایی است که مستقیما به جان آدمی میرسد ، مانند مرض ، و لاغری ، و امثال آن . )ریشه کلمه: وذر (۴۶ بار)wikialkb: ذَر...