معانی کلمه : ذخر
لغت نامه دهخدا
ذخر. [ ذَ خ ِ ] (اِخ ) نام کوهی است به یمن .
ذخر. [ ذُ ] (ع مص ) یخنی نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب ). پس انداز کردن . پستائی کردن . نهادن . نگاه داشتن . اندوختن . پس اوکند کردن . پس افکند کردن . ذخیره کردن .
فرهنگ عمید
اندوخته، پس انداز، چیزی که برای آینده پس انداز کنند.
فرهنگ معین
(ذُ خْ ) [ ع . ] (اِ. ) ذخیره ، نگه داشته شده برای روز مبادا. ج . اذخار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) چیزی که نگاهداشته شده برای وقت احتیاج پس انداز پس افکنده ذخیره جمع اذخار .
نام کوهی است بیمن .
نام کوهی است بیمن .
