ذبیح . [ ذَ ] (اِخ ) تخلص یکی از متأخرین شعرای ایران .او مردی درویش مسلک بود و بیشتر عمر خود را بسیاحت گذرانید و نام او اسماعیل است . (قاموس الاعلام ترکی ).
ذبیح . [ ذَ ] (ع ص ، اِ) ذبح . مذبوح . بسمل . گلوبریده . گوسفند کاردی و آنچه قربان کنند. (مهذب الاسماء). ذبیحة. قربانی . حیوان ذبح شده . حیوان که برای گلو بریدن است . گوسفند کشتنی . چارپا که برای کشتن...
فرهنگ عمید
۱. مذبوح، گلوبریده شده. ۲. حیوانی که برای کشتن و قربانی کردن لایق باشد. ۳. گوسفند کشتنی. ۴. گوسفند قربانی. ۵. لقب اسماعیل پسر حضرت ابراهیم، ذبیح الله.
فرهنگ معین
(ذَ ) [ ع . ] (ص . ) گلو بریده ، سر بریده .
فرهنگ فارسی
لقب اسحاق نبی بقولی و بقول دیگر لقب اسماعیل نبی که هر دو فرزند ابراهیم خلیل بودند. حیوانی رابرای کشتن وقربانی کردن لایق دانستن ( صفت ) ۱ - مذبوح گلو بریده . ۲ - چارپایی که قربان کنند چاروای کشتنی .
دانشنامه عمومی
ذبیح فیلمی به کارگردانی محمد متوسلانی محصول سال ۱۳۵۴ است که برداشتی متفاوت از زندگی شخصی به نام ذبیح درشکه چی اراکی است.بهروز وثوقیجمشید مشایخیعلی ثابت فرعنایت بخشیپروین سلیمانیآراممرتضی احمدیحسین دهقانیذبیح بعد از ۱۵ سال از زندان آزاد می شود. پسرش بزرگ شده و پدر را نمی شناسد. و ذبیح می خواهد انتقام بگیرد ...wiki: ذبیح ذبیح (فیلم). ذبیح فیلمی به کارگردانی محمد متوسلانی محصول سال ۱۳۵۴ است.wiki: ذب...