معانی کلمه : دیگ
لغت نامه دهخدا
دیگ . (اِ، ق ) دی . روز گذشته . (برهان ) (جهانگیری ) دیروز چنانکه پارسیان دیگروز گویند. (انجمن آرا). دی و دیروز و روز پیش از امروز. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
ظرف فلزی یا سنگی که در آن چیزی بجوشانند یا غذا طبخ کنند.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ظرفی که در آن غذا پزند. ، ~را بار گذاشتن کنایه از: کار را شروع کردن .
فرهنگ فارسی
ظرف فلزی یاسنگی که در آن چیزی بجوشانند
دی روز گذشته .
دی روز گذشته .
دانشنامه عمومی
دیروز
(لری، ممسنی) [dig] دیروز.
مترادف و متضاد
۱. پاتیله، پاتیل، تیان
۲. دی، دیروز
واژه نامه بختیاریکا
باده؛ کُماچ؛ ته لِنگ
