دیوسوار. [ وْ س َ ] ( ص مرکب ) کنایه از اسب سوار. ( بهار عجم ) ( از آنندراج ) ( شرفنامه منیری ). سوار چابک قوی که قدرت سواری طولانی دارد و سریعاً و به راههای دور و درازمی تواند رفت : و خیلتاشی و مردی از عرب تازندگان دیوسواران نامزد شدند و نماز خفتن را سوی تکین آباد رفتند. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 51 ) . نوشتگین گفت فرمانبر دارم. و امیر بخفت و وی به وثاق خویش آمد و سواری از دیوسواران خویش نامزد کرد ب...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - سوار اسب سرکش . ۲ - اسب سوار چابک و تندرو .