معانی کلمه : دیوفش
لغت نامه دهخدا
دیوفش. [ وْ ف َ ] ( ص مرکب ) دیومانند. دیوسار :
بدو گفت شاپور کای دیوفش
سرخویش در بندگی کرده کش.
بدو گفت شاپور کای دیوفش
سرخویش در بندگی کرده کش.
فرهنگ عمید
دیووش#NAME?
= دیووش
فرهنگ فارسی
( صفت ) مانند دیو همچون دیوان .
