معانی کلمه : دیوار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دیوار.
آنچه از خشت و گل یا سنگ یا آجر یا چیز دیگر در کنارۀ زمین یا چهار سمت خانه یا حیاط درست کنند و جایی را با آن محصور سازند.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ.) 1 - جداری از سنگ ، چوب ، آجر و غیره که اطراف خانه ، زمین و باغ و غیره به جهت محصور کردن و حفاظت آن بنا می کنند. 2 - حایل میان دو چیز. ؛ ~ کسی کوتاه بودن کنایه از: زبون و ناتوان بودن . ؛ ~حاشا بلند بودن کنایه از: همه چیز را آسان انکار کردن .
فرهنگ فارسی
آنچه که ازخشت وگل یاسنگ یا آجریاچیزدیگرباشد
( اسم ) جداری که در اطراف خانه زمین باغ و غیره بنا کنند بجهت محصور کردن و حفاظت آن آنچه از خشت آجر گل سنگ شاخه های درخت و جز آنها در اطراف محوطه ( خانه باغ زمین و غیره ) بنا کنند . یا دیوار خانه وروزن شدن خراب شدن خانه یا دیوار کوتاه دیدن عاجز وزبون دیدن .
( اسم ) جداری که در اطراف خانه زمین باغ و غیره بنا کنند بجهت محصور کردن و حفاظت آن آنچه از خشت آجر گل سنگ شاخه های درخت و جز آنها در اطراف محوطه ( خانه باغ زمین و غیره ) بنا کنند . یا دیوار خانه وروزن شدن خراب شدن خانه یا دیوار کوتاه دیدن عاجز وزبون دیدن .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: divâl
طاری: kala
طامه ای: divâr
طرقی: kala
کشه ای: difâl
نطنزی: difâl
مترادف و متضاد
جدار
آوار
بارو، حصار
۱. جدار
۲. آوار
۳. بارو، حصار
