معانی کلمه : دیه
لغت نامه دهخدا
دیة. [ ی َ ] (ع مص ) خونبهای کشته دادن . (از منتهی الارب ). خونبها دادن . (دهار). || نزدیک گردانیدن کار. (از منتهی الارب ). || نره فرو کردن اسب جهت بول یا گشنی کردن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
دِه۱#NAME?
مالی که ضارب یا قاتل باید به شخص آسیبدیده یا وارث او بدهد؛ خونبها.
مالی که ضارب یا قاتل باید به شخص آسیب دیده یا وارث او بدهد، خون بها.
= دِه۱
= دِه۱
فرهنگ معین
(دِ ه ú ) (اِ.) ده ، روستا.
(دِ یِ ) [ ع . دیة . ] (اِ.) خونبها.
(دِ ه ú ) (اِ. ) ده ، روستا.
(دِ یِ ) [ ع . دیة . ] (اِ. ) خونبها.
(دِ یِ ) [ ع . دیة . ] (اِ. ) خونبها.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ده، قریه، روستا، دیهه هم گفته اند
( اسم ) پولی که قاتل یا اقوام او برای جبران قتلی که واقع شده پردازد خونبها .
( اسم ) پولی که قاتل یا اقوام او برای جبران قتلی که واقع شده پردازد خونبها .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تقاص، خونبها
آبادی، ده، دهات، رستاق، روستا، قریه، قصبه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خونبها، خون بها
واژه نامه بختیاریکا
( دِیَه ) جای دیدن؛ مگسک تفنگ؛ دیدگاه؛ محل دید
تُلِه
تُلِه
