دیم . [ دَ ] (ع مص ) پیوسته باریدن آسمان . (منتهی الارب ).
دیم . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند با 15 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
دیمه#NAME?
در قاببازی، کسی که در بازی حق تقدم دارد.
ویژگی زراعتی که با آب باران نمو کند و آن را آب ندهند.
روی؛ رخسار؛چهره: ◻︎ عنبرین خطی و بیجادهلب و نرگسچشم / حبشیموی و حجازیسخن و رومیدیم (فرخی: ۲۴۶).