دیریاز. [ رْ ] ( نف مرکب ) ( از: دیر = طویل ، دور + یاز = یازنده. کشنده ، دراز شونده ). دیرکشنده. دراز. طویل پردوام. دیرنده. درازمدت. دیرکش. بعضی از فرهنگ نویسان گمان برده اند که کلمه دیر یاز با باء موحده است به قیاس از دیرباز. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ). کنایه از زمان دراز باشد و معنی ترکیبی آن بطی الحرکت بود چه یاز حرکت را گویند و دیرباز بموحده بجای تحتانی دوم چنانکه شهرت گرفته غلط محض بلکه خطای...
فرهنگ عمید
دیریازنده، دراز، طولانی: پراندیشه بود آن شب دیریاز / چوخورشید بنمود تاج از فراز (فردوسی: ۲/۸ ).