معانی کلمه : دیدنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سزاوار دیدن، لایق نگریستن، قابل دیدن.
فرهنگ فارسی
منظره یا بهطورکلی آنچه ارزش دیدن داشته باشد
( صفت ) قابل دیدن مرئی .
در خور دیدن . که لازم است دیدن آن .
در خور دیدن . که لازم است دیدن آن .
مترادف و متضاد
visual (صفت)
عینی، بصری، دیدنی، دیداری، دیدی، وابسته به دید
seeable (صفت)
دیدنی، قابل دید
visitable (صفت)
دیدنی، دیدار پذیر
فرهنگستان زبان و ادب
{sight} [گردشگری و جهانگردی] منظره یا به طورکلی آنچه ارزش دیدن داشته باشد
