معانی کلمه : دیدبان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نگاهبان، سرباز یا قراول که بالای بلندی بایستد و هرچه از دور ببیند خبر بدهد؛ دیدهدار؛ دیدهور.
〈 دیدهبان فلک: [قدیمی، مجاز] زحل.
نگاهبان، سرباز یا قراول که بالای بلندی بایستد و هرچه از دور ببیند خبر بدهد، دیده دار، دیده ور.
* دیده بان فلک: [قدیمی، مجاز] زحل.
* دیده بان فلک: [قدیمی، مجاز] زحل.
فرهنگ فارسی
نگاهبان، سربازیاقراول که بالای بلندی بایستد
دیده بان .
( صفت ) ۱ - ماموری که بالای دیدگاه ایستد و هر چه از دور بیند بمافوق خبر دهد . ۲ - نگاهبانان قراول .
دیده بان .
( صفت ) ۱ - ماموری که بالای دیدگاه ایستد و هر چه از دور بیند بمافوق خبر دهد . ۲ - نگاهبانان قراول .
دانشنامه عمومی
دیدبان (فیلم ۲۰۱۲). دیدبان (انگلیسی: The Watch) فیلمی در ژانر کمدی است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد.
۲۷ ژوئیه ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-07-۲۷)
۲۷ ژوئیه ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-07-۲۷)
wiki: دیدبان (فیلم ۲۰۱۲)
مترادف و متضاد
watch (اسم)
مراقبت، ساعت، پاس، پاسداری، کشیک، دیدبان، مدت کشیک، ساعت جیبی و مچی
signalman (اسم)
دیدبان، متصدی علائم
واژه نامه بختیاریکا
دیده مُو
فرهنگستان زبان و ادب
{look-out man/ lookout man, look-out / lookout} [حمل ونقل دریایی] فردی که دیدبانی بر عهدۀ اوست
{observer} [علوم جَوّ] فردی که دیدبانی وضع هوا را انجام می دهد
{observer} [علوم جَوّ] فردی که دیدبانی وضع هوا را انجام می دهد
