معانی کلمه : دیباجی
لغت نامه دهخدا
دیباجی . (اِخ ) لقب ابن المطرف . (انساب سمعانی ).
دیباجی . (اِخ ) ابوالطیب محمدبن جعفربن المهلب . نسبت وی منسوب به صنعت دیباج است . (از تاج العروس ).
فرهنگ عمید
۱. دیباگر، دیباباف.
۲. دیبافروش.
۲. دیبافروش.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به دیباج . ۱ - آنکه دیبا و حریر بافد . ۲ - آنچه که از دیبا و حریر بافته شده باشد .
