معانی کلمه : دیا
لغت نامه دهخدا
دیا. (اِ) بیرون . (بلهجه ٔ طبری ). (یادداشت مؤلف ).
دیا. (یونانی ، پیشوند) مزیدمقدمی است یونانی بمعنی با، از، من ، به ، در وسط، درفاصله و غیره چنانکه در دیامرون ، دیافرغما، دیاسقولیطوس ، دیاقورا و دیافنطس و غیره . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بیرون .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
دعا – نیایش
/deaa/ دعا – نیایش
فرهنگ اسم ها
اسم: دیا (دختر) (کردی) (تلفظ: diya) (فارسی: دیا) (انگلیسی: diya)
معنی: نور چشم
معنی: نور چشم
