معانی کلمه : دکتر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پزشک، طبیب.
۲. کسی که بالاترین درجه و رتبه را در یکی از رشته های علمی (پزشکی، حقوق، ادبیات، فلسفه و غیره ) از دانشگاه گرفته باشد.
۲. کسی که بالاترین درجه و رتبه را در یکی از رشته های علمی (پزشکی، حقوق، ادبیات، فلسفه و غیره ) از دانشگاه گرفته باشد.
فرهنگ معین
(دُ تُ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - کسی که بالاترین مراحل علمی را طی کرده و در رشته ای به درجة اجتهاد رسیده باشد. ۲ - پزشک ، داروساز.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عالم، حکیم، کسی که بالاترین درجه درطب داشته باشد
( اسم ) آنکه بالاترین مراحل علمی را طی کرده در رشتهای بدرجه اجتهاد رسیده : دکتر ادبیات دکتر حقوق دکتر فلسفه . ۲ - ( معمولا ) دکتر طب پزشکی که دارای رتبه دکتری است .
( اسم ) آنکه بالاترین مراحل علمی را طی کرده در رشتهای بدرجه اجتهاد رسیده : دکتر ادبیات دکتر حقوق دکتر فلسفه . ۲ - ( معمولا ) دکتر طب پزشکی که دارای رتبه دکتری است .
دانشنامه عمومی
کسى که علم را به صورت عملى در آورده
گویش مازنی
پزشک
مترادف و متضاد
پزشک، حکیم، طبیب
doctor (اسم)
دکتر، پزشک، طبیب
medico (اسم)
دکتر، پزشک، طبیب، دانشجوی طب
فرهنگ فارسی ساره
پزشک
واژه نامه بختیاریکا
دست مازه کن
