معانی کلمه : دژ
لغت نامه دهخدا
دژ. [ دَ ] (اِ) دز. رواق . دهلیز. کاشانه . کوشک . بالاخانه . (ناظم الاطباء). رجوع به دز شود.
فرهنگ عمید
۱. بد؛ زشت (در ترکیب با کلمات دیگر): دژآباد، دژآگاه، دژآلود، دژپسند، دژخیم، دژکام.
۲. (صفت) غمگین؛ رنجیده.
قلعه، حصار.
۱. بد، زشت (در ترکیب با کلمات دیگر ): دژآباد، دژآگاه، دژآلود، دژپسند، دژخیم، دژکام.
۲. (صفت ) غمگین، رنجیده.
۱. بد، زشت (در ترکیب با کلمات دیگر ): دژآباد، دژآگاه، دژآلود، دژپسند، دژخیم، دژکام.
۲. (صفت ) غمگین، رنجیده.
فرهنگ معین
(دِ) = (اِ.) دز: حصار، قلعه .
(دُ) [ په . ] پیشوندی که در آغاز کلمات به معنی بد و زشت آید: دژآگاه ، دژخیم .
(دِ ) = (اِ. ) دز: حصار، قلعه .
(دُ ) [ په . ] پیشوندی که در آغاز کلمات به معنی بد و زشت آید: دژآگاه ، دژخیم .
(دُ ) [ په . ] پیشوندی که در آغاز کلمات به معنی بد و زشت آید: دژآگاه ، دژخیم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دز، قلعه، پیشونددراول کلمات می آید، زشت وبدوضدوخشم وقهر
در آغاز کلمات بمعنی بد وزشت آید دژ آگاه دژ آلود دژخیم .
زشت و بد بد کار بد عمل دش بد
در آغاز کلمات بمعنی بد وزشت آید دژ آگاه دژ آلود دژخیم .
زشت و بد بد کار بد عمل دش بد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ارگ، استحکامات، بارو، برجوبارو، برج، حصار، حصن، دز، دزک، قلعه
واژه نامه بختیاریکا
دِز
