دون پرور. [ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) رذل پرور. که به پرورش دونان بپردازد : بخاییدش از کینه دندان به زهرکه دون پرور است این فرومایه دهر.سعدی ( بوستان ).زمانه نیست مگر رذل جوی و رذل پرست ستاره نیست مگر دون نواز و دون پرور.قاآنی.- امثال : دنیا دون پرور است . ( امثال و حکم دهخدا ).- روزگار یا گردون یا دهر دون پرور ؛ روزگار سفله پرور : من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون پرور ک...