Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دول

تلفظ بین المللی : /dˈoval/ تلفظ :‌ [d'oval]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • دُول
  • دول رود
  • دول شهر
  • دول پا
  • دول دادن
  • دول دو
  • دول بند
  • دول بندی
  • دول بید
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دول . [ دُ وَ ] (اِ) پوست درخت زیتون . (ناظم الاطباء). پوست بیخ درخت زیتون هندی است . (از برهان ).

دول .(اِخ ) حیی است از بکربن وائل . از آن حی است فروةبن نعامه که شام را مالک شد در جاهلیت . (منتهی الارب ).

دول . [ دَ وَ ] (ع اِ) فضل آبایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || تیراندازی به جلو و یا عقب . (...

فرهنگ عمید

دولت#NAME?

تٲخیر و درنگ در کاری.

ظرف فلزی یا چرمی که با آن آب از چاه می‌کشند؛ ظرف آب‌کشی؛ دلو.

تٲخیر و درنگ در کاری.
= دولت
ظرف فلزی یا چرمی که با آن آب از چاه می کشند، ظرف آب کشی، دلو.

فرهنگ معین

(دُ وَ) [ ع . ] (اِ.) جِ دولت .

(دَ وَ) (اِ.) (عا.) مماطله ، تأخیر در اجرای امری .

(دُ) (اِ.) 1 - ظرف چرمین یا فلزی که با آن آب کشند. 2 - ظرفی که در آن شیر دوشند. 3 - سبد. 4 - برج دلو. 5 - (کن .) آلت رجولیت .

(دَ وَ ) (اِ. ) (عا. ) مماطله ، تأخیر در اجرای امری . (دُ ) (اِ. ) ۱ - ظرف چرمین یا فلزی که با آن آب کشند. ۲ - ظرفی که در آن شیر دوشند. ۳ - سبد. ۴ - برج دلو. ۵ - (کن . ) آلت...

فرهنگ فارسی

یکی ار دهستانهای بخش حومه شهرستان رضائیه کوهستانی و قسمت شرقی آن جلگه و کنار دریاچه است . جمعیت دهستان ۳۴۹٠ تن محصول غلات چغندر قند حبوبات توتون است .جمع دولت، ظرف فلزی یاچرمی که با آن ازچاه میکشند، ظرف آبکشی، تاخیرودرنگ درکاری( اسم ) ظرفی مربع و مخروطی شکل که آنرا از چوب سازند و در آن مرکز مخروطی آن سوراخ تعبیه کنند و محاذی سوراخ سنگ آسیا نصب کنند و پر از غله سازند .اخطبوط . اختاپوس ....

دانشنامه عمومی

بیوه - زنی که از شوهرش به دلیل طلاق یا فوت شوهرش جدا شده باشد.

دُوْل:(dowl) در گویش گنابادی یعنی سطل چرمی که از آن برای برداشتن آب از چاه یا خاک در هنگام حفر چاه و قنات استفاده میشود.

دول ممکن است به معانی زیر اشاره داشته باشد:دول یا دُل، گونهٔ کمتر رایج واژهٔ دَلْو در زبان فارسی به معنی ظرف آبکشی یا آبخوری (یا سطل آب)برج دلو، دُل یا آبریز، یازدهمین برج فلکی منطقةالبروجدول یا دودول، در...

گویش مازنی

۱آلت تناسلی پسربچه ۲کیسه ی وسایل خیاطی

/dool/ آلت تناسلی پسربچه - کیسه ی وسایل خیاطی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)گردیدن. در اقرب آمده «دال الایّام دولة: دارت» یعنی ایّام گردش کرد یعنی آن ایّام را میان مردم می‏گردانیم گاهی به قومی و گاهی به قوم دیگری می‏دهیم. طبرسی در ذیل آیه اوّل می‏گوید: دولة به ضمّ دال و فتح آن دو لغت است و گفته شده به ضمّ دال در مال و به فتح آن در جنگ استعمال می‏شود. راغب به عکس گفته است و نیز گفته گویند دولة به فتح دال همان شی‏ء است که میان مردم می‏گردد...

واژه نامه بختیاریکا

( دول * ) انگشتر ساخته شده از شاخ شکار
( دَوَل * ) دوندگی بیهوده
( دول * ) کیسه آب از جنس برزنت
به دول ریدِن
درز میانی باسن
درّه

کلمات مرتبط

  • دُول
  • دول رود
  • دول شهر
  • دول پا
  • دول دادن
  • دول دو
  • دول بند
  • دول بندی
  • دول بید
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات