Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دوشک

تلفظ بین المللی : /dˈuːʃak/ تلفظ :‌ [d'u:Sak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی
  • دوشک بزئن
  • صافی دوشکست
  • دوشکستی
  • تیغۀ دوشکست
  • دوشکستی تنشی
  • دوشکستی مثبت
  • دوشکَک
  • دوشکن
  • دوشکچه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

دوشک. [ دُ ش َ ] ( ترکی ، اِ ) توشک. بستر خواب و لحاف. ( ناظم الاطباء ). بستر و توشک. ( آنندراج ). شادگونه. نهالی. ( یادداشت مؤلف ). نهالی که برآن خوابند. ( لغت محلی شوشتر ). رجوع به توشک شود. || گلیم و بساط. ( ناظم الاطباء ). قالین. ( آنندراج ). فراش که برآن نشینند و آن کلمه فارسی است.( از اقرب الموارد ). || نمد را نیز گفته اند. ( لغت محلی شوشتر ). || بره. ( ناظم الاطباء ). || بزغاله. || گربه. (...

فرهنگ عمید

نهالی، بستر، زیرانداز آکنده از پشم یا پنبه که روی زمین یا تختخواب می اندازند و بالای آن می خوابند، برخوابه.

فرهنگ معین

(شَ ) [ تر. ] (اِ. ) توشک ، تشک .

فرهنگ فارسی

( اسم ) توشک تشک .

گویش مازنی

تشک

/dooshak/ تشک

کلمات مرتبط

  • دوشک بزئن
  • صافی دوشکست
  • دوشکستی
  • تیغۀ دوشکست
  • دوشکستی تنشی
  • دوشکستی مثبت
  • دوشکَک
  • دوشکن
  • دوشکچه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات