دوستدار. ( نف مرکب ) دوستار. ( ناظم الاطباء ). محب و یکرنگ و یکدل و خواهان محبت و یکدلی. ( از آنندراج ). محب. دوست دارنده. خیرخواه. خواستار. خواهان. ومق. ودود. رفیق شفیق : همه بودت ای نامور شهریارهمه مهتران مرترا دوستدار.دقیقی.نماندش از ایران کسی دوستدارشکست اندرآمد بدان روزگار.فردوسی.جهانی به بخت تو آباد باددل دوستداران تو شاد باد.فردوسی.از این سو همه دوستدار تو اندهمه بنده در کار و بار تو اند.فر...