Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دور شونده

تلفظ بین المللی : /dˈuːr ʃavˈandeː/ تلفظ :‌ [d'u:R Sav'ande:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • جاری شونده در اطراف
  • در میان واقع شونده
  • در یک خط مستقیم واقع شونده
  • در یک وقت واقع شونده
  • دو تا شونده
  • دوم شونده
  • منتشر شونده در میان جانوران
  • واقع شونده در شب
  • واقع شونده در یک وقت
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دورشونده. [ ش َ وَ دَ/ دِ ] ( نف مرکب ) آنکه دور شود. که فاصله بگیرد. ( یادداشت مؤلف ). قاصی. قصی. غریب. عِدی ̍. اعداء؛ دورشوندگان. شاذب ؛ دورشونده از جای خود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آنکه دور شود . که فاصله بگیرد .

کلمات مرتبط

  • جاری شونده در اطراف
  • در میان واقع شونده
  • در یک خط مستقیم واقع شونده
  • در یک وقت واقع شونده
  • دو تا شونده
  • دوم شونده
  • منتشر شونده در میان جانوران
  • واقع شونده در شب
  • واقع شونده در یک وقت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات