کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دور-اوفتاده | کلماتور
معانی کلمه : دور اوفتاده
تلفظ بین المللی :
/dˈuːr uːftˈɑdeː/
تلفظ :
[d'u:R u:ft'Ade:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اهل جای دور افتاده
پرت و دور افتاده
پاسگاه دور افتاده
جای دور افتاده
جای پرت و دور افتاده
دور افتاده
مزرعه دور افتاده
دور اوفتادن
دور افتادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دوراوفتاده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دورافتاده.جدامانده. جداافتاده. ( یادداشت مؤلف ) :
گفتم ای دوراوفتاده از حبیب
همچو بیماری که دور است از طبیب.
مولوی.
رجوع به دور افتادن شود.
فرهنگ فارسی
دور افتاده . جدا مانده .
کلمات مرتبط
اهل جای دور افتاده
پرت و دور افتاده
پاسگاه دور افتاده
جای دور افتاده
جای پرت و دور افتاده
دور افتاده
مزرعه دور افتاده
دور اوفتادن
دور افتادن
نظرات