دور. [ دَ رَ ] (ع اِ) اطراف و گرداگرد و دورادور. (ناظم الاطباء).
دور. (ع اِ) ج ِ دارة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به دارة شود.
۱. چیزی که در دسترس ما نیست یا فاصلۀ بسیار (زمانی یا مکانی) دارد.
۲. راهی که پیمودن آن وقت زیادی میبرد.
〈 دور داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. دور نگهداشتن؛ دور کردن.
۲. برحذر ساختن.
[ په . ] (ص .) آن چه از ما فاصله ای زمانی یا مکانی دارد.
(دُ) [ ع . ] (اِمص .) 1 - گردش . 2 - حرکت دورانی چیزی . 3 - نوبت . 4 - پیرامون ، محیط . 5 - عصر، زمان .
واحد زمینگاهشناختی که بزرگتر از عصر و کوچکتر از دوره است
مهجور
(لری، ممسنی)[دووَر/ duwar] دختر، فرزند مادینه.
دُوْر:(dowr) در گویش گنابادی یعنی شجاعت ، جسارت ، جرئت پیدا کردن
گوهر در
۱اطراف – دور ۲گردش – پرسه زدن
تکیه ای: dür
طاری: dür
طامه ای: dür
طرقی: dür
کشه ای: dir
نطنزی: dur
گرد
بری
دیر
مهجور
منفصل
مستبعد
جدا، منفک
اطراف، پیرامون، محیط
چرخه، سیر، سیکل، گردش، مدار
بعید، پرت، متباعد ≠ قریب، نزدیک
دوره، زمان، عصر، عهد، موسم، نوبت
۱. چرخه، سیر، سیکل، گردش، مدار
۲. دوره، زمان، عصر، عهد، موسم، نوبت
۳. اطراف، پیرامون، محیط
گرد