دو. (اِ) دوغ (در دیلمان و رشت ). (یادداشت مؤلف ). مخفف دوغ . (لغت شوشتر).
دو. [ دَ وِن ْ ] (ع ص ) دَوی . بیمار: رجل دو؛ مرد بیمار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)
عدد اصلی بعد از یک.
نوبت؛ نوبت بازی؛ نوبت قمار.
چند (دُ. چَ) (ق مر.) مضاعف ، دو برابر.
( ~.) (اِمص .) راه رفتن به سرعت ، دویدن .
(دُ)(اِ.)نوبت ، نوبت بازی در قمار و مانند آن .
رنگ (دُ رَ) (ص مر.) 1 - هر چیزی که دارای دو رنگ باشد، ابلق . 2 - منافق ، مزور.
زانو شدن (دُ. شُ دَ) (مص ل .) کنایه از: مؤدبانه نشستن در برابر کسی که مقام بالاتری دارد. مقابلِ مربع نشستن .
۱پرپشت ۲باشد
۱دوغ – آب دوغ۲دویدن
۱دیو ۲لیاقت – شایستگی
تکیه ای: do
طاری: do
طامه ای: do
طرقی: do
کشه ای: do
نطنزی: do
دوغ.
دور، نوبت
تاخت، خیز، کورس
۱. تاخت، خیز، کورس
۲. دور، نوبت