معانی کلمه : ده یک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
یک جزء از ده جزء چیزی، یک دهم، عشر، ده یوده.
فرهنگ فارسی
۱ - یک جزو از ده جزو چیزی یک دهم عشر . ۲ - نوعی مالیات یا عوارضی که باملاک و اراضی تعلق میگرفت عشریه .
مترادف و متضاد
tithe (اسم)
عشر، ده یک، عشریه، عشر دهنده
tenth (اسم)
عشر، ده یک، عشریه
