معانی کلمه : دهگان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صاحب ده؛ رئیس ده؛ بزرگ ده.
۲. خرده مالک.
۳. (اسم، صفت) = دهقان
۱. صاحب ده، رئیس ده، بزرگ ده.
۲. خرده مالک.
۳. (اسم، صفت ) = دهقان، ده ده، ده تا ده تا، ده تایی.
۲. خرده مالک.
۳. (اسم، صفت ) = دهقان، ده ده، ده تا ده تا، ده تایی.
فرهنگ معین
(دِ ) (اَمر. ) نک دهقان .
فرهنگ فارسی
ده، ده تایی، ده تاده تا، رئیس ده، بزرگ ده، خرده مالک کشاورز، صاحب ده
( صفت اسم ) ۱ - صاحب ده رئیس دیه . ۲ - مالک زمین صاحب زمین . ۳ - ایرانی . ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی مورخ . ۵ - روستایی جمع دهاقنه دهاقین . یا دهقان پیر شراب کهنه . یا دهقان خلد رضوان خازن بهشت .
( صفت اسم ) ۱ - صاحب ده رئیس دیه . ۲ - مالک زمین صاحب زمین . ۳ - ایرانی . ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی مورخ . ۵ - روستایی جمع دهاقنه دهاقین . یا دهقان پیر شراب کهنه . یا دهقان خلد رضوان خازن بهشت .
دانشنامه عمومی
منسوب به ده؛ دهقان.
مترادف و متضاد
decimal (صفت)
اعشاری، دهگان
