Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دهل

تلفظ بین المللی : /dˈohol/ تلفظ :‌ [d'ohol]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • دهل زن
  • دهل دریده
  • دهل دهل
  • دهل قورت
  • دهل کو
  • دهل باز
  • دهل دریدن
  • دهل زدن
  • دهل زنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

دهل . [ دَ ] (ع اِ) وقت حاضر. || چیز اندک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

دهل. [ دَ ] ( ع اِ ) وقت حاضر. || چیز اندک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).دهل.[ دُ هَُ ] ( اِ ) نوعی از طبل و نقاره. ( ناظم الاطباء ). نام ساز معروف. ( غیاث ). عیر. کوس. ( منتهی الارب ). طبل. ( زمخشری ). سازی معروف و در هندی دهول گویند. ( از آنندراج ). تبیر...

فرهنگ عمید

طبل؛ طبل بزرگ؛ کوس.
⟨ دهل زدن: (مصدر لازم) نواختن دهل؛ طبل‌ زدن.

طبل، طبل بزرگ، کوس.
* دهل زدن: (مصدر لازم ) نواختن دهل، طبل زدن.

فرهنگ معین

(دُ هُ ) (اِ. ) طبل بزرگ ، کوس . ، ~دریده کنایه از: رسوا، مفتضح .

دانشنامه آزاد فارسی

دُهُلدُهُلاز سازهای کوبه ای دارای پوست (ممبرانوفون) دوطرفه و رایج در بیشتر نواحی ایران. اندازه و خصوصیات ظاهری آن در نواحی مختلف، متفاوت است و با نام هایی چون دهل، دهیل، دُل، دَول، دِهِل، تیمبوک (دهل کوچک بلوچستان)، جوره (دهل کوچک هرمزگان)، گپ دهل (دهل بزرگ)، دهلک (دهل کوچک) و دهلکِ نال دَمام مشهور است. همۀ دهل ها تشکیل شده اند از استوانه ای چوبی و گاهی فلزی که بر دوسر آن پوست کشیده می شود و پوست ...

فرهنگ فارسی

طبل، طبل بزرگ، کوس
( اسم ) طبل طبل بزرگ کوس .
وقت حاضر .

دانشنامه عمومی

دُهُل نام یکی از سازهای کوبه ای موسیقی است. دهل طبلی بزرگ و دورویه ای که هر دو طرف آن پوستی از گاو یا گاومیش دارد، است. در متن های مختلف نام آن، داول، تاول و داوول آمده است.سازهای کوبه ایشکلی از آن به همراه سرنا در مناطق روستایی نواخته می شود. نوازنده، دهل را با ریسمانی که از شانه ها می گذرد به خود آویخته و با دو مضراب مختلف می نوازد. برخی گفته اند انتهای مضراب دهل، پارچه ای گلوله ای شکل دارد ولی ...

مترادف و متضاد

دبداب، دف، طبل، کوس، نقاره

drum (اسم)چلیک، ظرف استوانه شکل، ضرب، طبل، دهل، طبالkettledrum (اسم)کوس، دهل، نقاره، دمامه، عصرانه مفصلtimpani (اسم)کوس، دهل، نقارهtambour (اسم)طبل، دهل، طبال، دینامیت، تنبور، تنفس نگار، بنض نگار، رویه یا دیواره متحرک چوبیkettle (اسم)دهل، کتری، نقاره، دیگچه، اب گرم کن، جعبه قطب نما...

کلمات مرتبط

  • دهل زن
  • دهل دریده
  • دهل دهل
  • دهل قورت
  • دهل کو
  • دهل باز
  • دهل دریدن
  • دهل زدن
  • دهل زنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات