معانی کلمه : دنگل
لغت نامه دهخدا
دنگل . [ دَ گ َ ] (ترکی ، اِ) روبرو نشستن در مجلس باشد، و بعضی گویند به این معنی ترکی است . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). جلوس روبرو و زانوبه زانو. || گروه و جماعت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
احمق، کودن، دبنگ.
فرهنگ معین
( ~.) [ تر. ] (اِ.) = دنکل : اجتماع ، گرد هم نشستن در مجلس .
(دَ گَ یا گِ) (ص .) 1 - احمق ، نادان . 2 - دیوث . 3 - بی اندام .
(دَ گَ یا گِ ) (ص . ) ۱ - احمق ، نادان . ۲ - دیوث . ۳ - بی اندام .
( ~. ) [ تر. ] (اِ. ) = دنکل : اجتماع ، گرد هم نشستن در مجلس .
( ~. ) [ تر. ] (اِ. ) = دنکل : اجتماع ، گرد هم نشستن در مجلس .
فرهنگ فارسی
( اسم ) اجتماع گردهم نشستن در مجلس .
دانشنامه عمومی
دنگل، روستایی از توابع بخش گرمخان شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی ایران است.
این روستا در دهستان گرمخان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۳۷ نفر (۹۰خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان گرمخان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۳۷ نفر (۹۰خانوار) بوده است.
wiki: دنگل
گویش مازنی
آلت نرینگی کودک
/dangel/ آلت نرینگی کودک
مترادف و متضاد
۱. احمق، دنگ، کانا، کودن، نادان
۲. بدقواره، بیهیکل، قناس
واژه نامه بختیاریکا
( دُنگُل ) دختر جوان و خوشگل
