معانی کلمه : دنقه
لغت نامه دهخدا
دنقة. [ دَ ن َ ق َ ] (ع اِ) گندم دیوانه و آن نوعی دَنْقة است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
دنقة. [ دَ ق َ ] (ع اِ) دانه ای است ردی سیاه تلخ که در گندم روید، به هندی منمنا یا اکرا است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) حبی است دوایی و آنچه از آن در میان گندم روید مسکر و مدر باشد و آنرا شیلم و شلمک نیز کویند .
