معانی کلمه : دمه
لغت نامه دهخدا
دمه . [ دَم ْه ْ ] (ع مص ) گرم کردن آفتاب چیزی را و یا سخت شدن آن چیز بر روی آفتاب . (ناظم الاطباء).
دمة. [ دَ م َ ] (ع اِ) پاره ٔ خون . (منتهی الارب ).پاره ای از خون ، و هی اخص من الدم . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) دم آهنگری .
( ~.) (اِ.) لبة چیزی مانند دم تیغ .
(دَ مِ) (اِ.) باد سخت با برف و سرما.
( ~. ) (اِ. ) لبة چیزی مانند دم تیغ .
( ~. ) (اِ. ) دم آهنگری .
(دَ مِ ) (اِ. ) باد سخت با برف و سرما.
( ~. ) (اِ. ) دم آهنگری .
(دَ مِ ) (اِ. ) باد سخت با برف و سرما.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) لبه چیزی مانند : دم تیغ دم شمشیر .
منسوب به دم : کژ دمه .
منسوب به دم : کژ دمه .
دانشنامه عمومی
دمه، روستایی از توابع بخش اندیکا شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان قلعه خواجه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۷ نفر (۱۲خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان قلعه خواجه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۷ نفر (۱۲خانوار) بوده است.
wiki: دمه
گویش مازنی
دومین
دنبه ی گوسفند
دسته ی بیل و تبر و غیره
۱باران نرم – باران نرم همراه با باد ۲کارد یا هر چیز برنده ...
/deme/ دومین & باران نرم – باران نرم همراه با باد - کارد یا هر چیز برنده و تیز & دنبه ی گوسفند & دسته ی بیل و تبر و غیره
مترادف و متضاد
دم، لبه
دمآهنگری
حرارت، گرما، گرمی
۱. دم، لبه
۲. دمآهنگری
۳. بخار
۴. حرارت، گرما، گرمی
واژه نامه بختیاریکا
( دِمه ) تپه
