Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دمه

تلفظ بین المللی : /dˈameː/ تلفظ :‌ [d'ame:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دُمَّه
  • دمه بوسنیین
  • دمه تیر هاکردن
  • دمه داشتن
  • دمه در بوردن
  • دمه سر
  • دمه سر لوبشتن
  • دمه قلیچه
  • دمه لوس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دمه . [ دَم ْه ْ ] (ع مص ) گرم کردن آفتاب چیزی را و یا سخت شدن آن چیز بر روی آفتاب . (ناظم الاطباء).

دمة. [ دَ م َ ] (ع اِ) پاره ٔ خون . (منتهی الارب ).پاره ای از خون ، و هی اخص من الدم . (ناظم الاطباء).

دمه . [ دُ م َ / م ِ] (ص نسبی ) منسوب به دم : کژدمه . (یادداشت مؤلف )....

فرهنگ عمید

۱. باد شدید همراه با برف، باد و برف و سرما: و گر گوسپندی برند از رمه / به تیره شب و روزگار دمه (فردوسی: ۶/۵۵۵ ).۲. بخار.۳. ‹دم› آلتی شبیه انبان که در کنار کورۀ آهنگری یا زرگری قرار می دهند و با دمیدن آن آتش را شعله ور می سازند، آلت دمیدن: نقد را سکه در عیار آورد / دمه و کوره را به کار آورد (امیرخسرو: مجمع الفرس: دمه ).۴. دم، لب و کنار چیزی.۵. لبۀ تیز کارد و شمشیر: دمه بر در کشیده تیغ پولاد / سر نا...

فرهنگ معین

( ~.) (اِ.) دم آهنگری .

( ~.) (اِ.) لبة چیزی مانند دم تیغ .

(دَ مِ) (اِ.) باد سخت با برف و سرما.

( ~. ) (اِ. ) لبة چیزی مانند دم تیغ .
( ~. ) (اِ. ) دم آهنگری .
(دَ مِ ) (اِ. ) باد سخت با برف و سرما.

دانشنامه آزاد فارسی

دِمِه (deme)در یونان باستان، ناحیه ای که گروه ساکن آن جامعه ای مستقل را تشکیل می دادند. این جوامع کوچک رفته رفته به یکدیگر پیوستند و نواحی بزرگ تر را تشکیل دادند، و این واژه معنای ناحیۀ روستایی، شهرک، یا بخش را پیدا کرد. بخش های ۱۳۹گانۀ آتیکا، که در ۵۰۸پ م به دستور کلیس تِنِس، دولتمرد آتِنی، بازسازی شدند بخش های اصلی حکومت آتیکا را تشکیل می دادند.wikijoo: دمه...

فرهنگ فارسی

( اسم ) لبه چیزی مانند : دم تیغ دم شمشیر .
منسوب به دم : کژ دمه .

دانشنامه عمومی

دمه، روستایی از توابع بخش اندیکا شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان قلعه خواجه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۷ نفر (۱۲خانوار) بوده است.
wiki: دمه

گویش مازنی

دومین

دنبه ی گوسفند

دسته ی بیل و تبر و غیره

۱باران نرم – باران نرم همراه با باد ۲کارد یا هر چیز برنده ...

/deme/ دومین & باران نرم – باران نرم همراه با باد - کارد یا هر چیز برنده و تیز & دنبه ی گوسفند & دسته ی بیل و تبر و غیره

مترادف و متضاد

دم، لبه

دم‌آهنگری

حرارت، گرما، گرمی

۱. دم، لبه
۲. دمآهنگری
۳. بخار
۴. حرارت، گرما، گرمی

vapor (اسم)بخار، دمهvapour (اسم)دمهsteam (اسم)بخار، بخار آب، دمه...

واژه نامه بختیاریکا

( دِمه ) تپه

کلمات مرتبط

  • دُمَّه
  • دمه بوسنیین
  • دمه تیر هاکردن
  • دمه داشتن
  • دمه در بوردن
  • دمه سر
  • دمه سر لوبشتن
  • دمه قلیچه
  • دمه لوس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات