Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دماغ

تلفظ بین المللی : /damˈɑq1/ تلفظ :‌ [dam'Aq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دماغ گرفتن
  • دماغ پرور
  • دماغ دار
  • دماغ بسوزیین
  • دماغ تردمه بیجنه
  • دماغ خاشک
  • دماغ روشی
  • دماغ بزرگ و کشیده
  • دَماغ بالا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دماغ. [ دِ ] ( ع اِ ) مغز سر . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( شرفنامه منیری ) ( از لغت محلی شوشتر ) ( از اقرب الموارد ). مغز سر، و اطبا چنین تشریح کرده اند که عضوی است که محل روح نفسانی است و آن مرکب است از مخ و اورده و شرائین و غشائین رقیق که ملاقی نفس اوست و غشای سلب که همچون بطانه این غشاست و مماس قحف است و شکل دماغ مثلثی مخروط است. ( از غیاث ) ( از آنندراج ). م...

فرهنگ عمید

بینی.

مغز سر؛ مادۀ نرم و خاکستری‌رنگ که در میان جمجمه قرار دارد.

مغز سر، مادۀ نرم و خاکستری رنگ که در میان جمجمه قرار دارد.
بینی.

فرهنگ معین

(دِ یا دَ) [ ع . ] (اِ.) مغز سر.

(دَ) (اِ.) بینی . ؛ ~ چاق بودن کنایه از: تندرست و خوشحال بودن . ؛از ~ فیل افتادن کنایه از: خود را معتبر و والامقام پنداشتن ، متکبر بودن . ؛ ~ کسی سوختن کنایه از: ناکام و ناامید شدن .

(دِ یا دَ ) [ ع . ] (اِ. ) مغز سر. (دَ ) (اِ. ) بینی . ، ~ چاق بودن کنایه از: تندرست و خوشحال بودن . ،از ~ فیل افتادن کنایه از: خود را معتبر و والامقام پنداشتن ، متکبر...

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:بینی (زیست شناسی)
wikijoo: دماغ

فرهنگ فارسی

مغزسر، ماده نرم وخاکستری رنگ میان جمجمه
( اسم ) ماده نرم و خاکستری که در جمجمه قرار دارد مغز سر ( انسان وحیوان ) جمع ادمغه .

دانشنامه عمومی

دماغ (ابهام زدایی). دماغ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:دماغ (داستان کوتاه)دماغ (گنبد کاووس)wiki: بخش داشلی برون شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.این روستا در دهستان اترک (گنبد کاووس) قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۲۸۶نفر (۵۵خانوار) بوده است.wiki: دماغ (گنبد کاووس)...

گویش مازنی

حوصله

مترادف و متضاد

مغز

حوصله

تمایل

حال، ذوق

بینی، خیشوم، غنه، مشام

۱. مغز
۲. حوصله
۳. حال، ذوق
۴. تمایل

pecker (اسم)سوراخ کن، منقار، خورنده، دماغ، بینی، نوعی کلنگ دارکوبencephalon (اسم)مغز، مخ، دماغgenius (اسم)استعداد، خوش طبعی، ژنی، دماغ، نابغه، نبوغ...

واژه نامه بختیاریکا

گَل نُفت
نُفت
نَفس کش

کلمات مرتبط

  • دماغ گرفتن
  • دماغ پرور
  • دماغ دار
  • دماغ بسوزیین
  • دماغ تردمه بیجنه
  • دماغ خاشک
  • دماغ روشی
  • دماغ بزرگ و کشیده
  • دَماغ بالا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات