دلگرم. [ دِ گ َ ] ( ص مرکب ) مشتاق. بامیل. شایق. ( ناظم الاطباء ). علاقه مند به کاری. امیدوار به کاری.- دلگرم شدن ؛ شایق شدن. علاقه مند گشتن. تشویق شدن. با شور و اشتیاق روی به کاری آوردن : در صحبت او ز نامداران دلگرم شدند خواستگاران.نظامی.- دلگرم کردن ؛ تشجیع کردن. دلیر کردن. قوت قلب بخشیدن. تشویق کردن. دل دادن : ما جواب فرمودیم و علی را و همه اعیان را و جمله لشکر را دلگرم کردیم. ( تاریخ بیهقی ).-...
فرهنگ عمید
۱. آسوده و مطمئن. ۲. خشنود. ۳. [مقابلِ دلسرد] امیدوار.