معانی کلمه : دلدار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دلبر، معشوق، محبوب.
۲. دارای دل و جرئت، دلیر، دلاور، شجاع.
۲. دارای دل و جرئت، دلیر، دلاور، شجاع.
فرهنگ معین
( ~. )(ص فا. )۱ - معشوق .۲ - دلیر، دلاور.
فرهنگ فارسی
دلبر، معشوق، محبوب، دلنوازی، دلجویی، تسلی، دارای دل وجرات، دلیر، دلاور، شجاع، دلاوری، شجاعت
( صفت اسم ) ۱ - معشوق محبوب . ۲ - دلیر شجاع با جرات دلاور .
( صفت اسم ) ۱ - معشوق محبوب . ۲ - دلیر شجاع با جرات دلاور .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/del daar/ شجاع – پر جرأت – بی باک ۳یار
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: del dār) (به مجاز) معشوق و محبوب ؛ (در قدیم) مهربان ، با محبت ؛ (در تصوف) حق ، خداوند.
اسم: دلدار (دختر) (فارسی) (تلفظ: del dār) (فارسی: دلدار) (انگلیسی: del dar)
معنی: معشوق، علاقه مند، ( به مجاز )، معشوق و محبوب، ( در قدیم ) مهربان، با محبت، ( در تصوف ) حق، خداوند، محبوب، شجاع
معنی: معشوق، علاقه مند، ( به مجاز )، معشوق و محبوب، ( در قدیم ) مهربان، با محبت، ( در تصوف ) حق، خداوند، محبوب، شجاع
مترادف و متضاد
جانان، دلارام، دلبر، دلداده، دلربا، دلستان، دلنواز، مترس، محبوب، محبوبه، معشوق، معشوقه، ول، یار
sweetheart (صفت)
دلدار
