کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دلخراش | کلماتور
معانی کلمه : دلخراش
تلفظ بین المللی :
/delxarˈɑʃ/
تلفظ :
[delxaR'AS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تیز و دلخراش
فریاد دلخراش زدن
دل خراش
ژان دلارشل
ژن یابی درتراشه
غربالگری درتراشه
کانی درآشفته
کاوش درتراشه
خاصیت درکشی یا دراشامی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
دلخراش. [ دِ خ َ ] ( نف مرکب ) دل خراشنده. خراشنده دل. آنچه دل را آزار دهد. آنچه شخص را آزرده و رنجه کند. جانکاه و جانگزا. ( آنندراج ). || مخوف. موحش. هولناک. ( ناظم الاطباء ) :
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش.
مولوی.
فرهنگ عمید
خراشندۀ دل، چیزی که دل را بیازارد، امری که انسان از آن رنجیده و اندوهگین شود.
فرهنگ معین
( ~. خَ ) (ص فا. ) آن چه شخص را آزرده و رنجیده سازد.
فرهنگ فارسی
خراشنده دل، چیزی که دل رابیازارد
( صفت ) آنچه که دل را آزار دهد آنچه که شخص را آزرده و رنجیده سازد .
مترادف و متضاد
جانکاه، جگرخراش، جگرسوز، سخت، ناگوار
irritant
(صفت)
سوزش اور، سوزش دار، برانگیزنده، دلخراش، خشم اور، بخشم اورنده
کلمات مرتبط
تیز و دلخراش
فریاد دلخراش زدن
دل خراش
ژان دلارشل
ژن یابی درتراشه
غربالگری درتراشه
کانی درآشفته
کاوش درتراشه
خاصیت درکشی یا دراشامی
نظرات