کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دق-دار | کلماتور
معانی کلمه : دق دار
تلفظ بین المللی :
/dˈeq1 dˈɑr/
تلفظ :
[d'eq1 d'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دق داری
دژدار
دیدار
دیدار افتادن
دیدار امدن
دیدار خواستن
دیدار شدن
دیدار نمودن
دیدار کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دق دار. [ دِ] ( نف مرکب ) دق دارنده. مسلول. تب لازمی. || رنجور و دلازار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دق شود.
فرهنگ فارسی
دق دارنده . مسلول . تب لازمی .
کلمات مرتبط
دق داری
دژدار
دیدار
دیدار افتادن
دیدار امدن
دیدار خواستن
دیدار شدن
دیدار نمودن
دیدار کردن
نظرات