کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دفن-کردن | کلماتور
معانی کلمه : دفن کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈafn kˈardan/
تلفظ :
[d'afn k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
کلمات مرتبط
در شن دفن کردن
دفع افات کردن
دفع ستم کردن از
دفع کردن
دفع کردن حمله حریف
دهن باز کردن
دهن دره کردن
دهن کجی کردن
دن و ون کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دفن کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بزیر خاک کردن. بزمین کردن. بخاک سپردن. بگور کردن. چال کردن. خاک کردن. در خاک نهادن. اجتنان. جَن . ( دهار ). طفذ. هدون. ( منتهی الارب ) : این خبر [ خبر مادر عبداﷲ ] به حجاج بردند بشگفت بماند و فرمود تا عبداﷲ را فروگرفتند و دفن کردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 189 ). پایهایش [ حسنک ] همه فروتراشید و خشک شد چنانکه اثری نماند تا بدستوری فروگرفتند و دفن کردند. ( تاریخ ب...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - چیزی را زیر خاک کردن . ۲ - بخاک سپردن مرده بگور کردن میت . ۳ - پنهان کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
grave (فعل)دفن کردن، تراشیدن، حفر کردن، نقش کردن، قبر کندنsepulcher (فعل)دفن کردن، قبر ساختنlay (فعل)طرح کردن، دفن کردن، گذاردن، تخم گذاردنbury (فعل)دفن کردن، از نظر پوشاندن، بخاک سپردنentomb (فعل)دفن کردن، زیر خاک کردن، مقبره ساختنinhume (فعل)دفن کردن، بخاک سپردن، در خاک نهادن...
فرهنگ فارسی ساره
گوراندن، خاکسپار
کلمات مرتبط
در شن دفن کردن
دفع افات کردن
دفع ستم کردن از
دفع کردن
دفع کردن حمله حریف
دهن باز کردن
دهن دره کردن
دهن کجی کردن
دن و ون کردن
نظرات