معانی کلمه : دفاف
لغت نامه دهخدا
دفاف . [ دِ ] (ع مص ) شتاب نمودن در کشتن خسته . (از منتهی الارب ). به اتمام رساندن کشتن شخص مجروح . (از اقرب الموارد). مُدافّة. و رجوع به مدافّة شود.
فرهنگ عمید
۱. دف ساز.
۲. دف نواز، دف زن، دایره زن.
۲. دف نواز، دف زن، دایره زن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه دف سازد .
شتاب نمودن در کشتن خسته .
شتاب نمودن در کشتن خسته .
