دشخواری. [ دُ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) دشواری. ( آنندراج ). سختی و صعوبت. ( ناظم الاطباء ). حرج. عسر. عسرت. مقابل خواری و آسانی و سهولت و یسر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : به مؤذن بس به دشخواری دهی هر سال صاعی پربه مطرب هر زمان آسان دهی تن پوش با خفتان.ناصرخسرو.به دشخواری [ برآمدن رطوبت به سرفه از سینه ] یا به آسانی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). بر آن دشخواری صبر کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). الذین ینفقون فی ...