معانی کلمه : دشت
لغت نامه دهخدا
سیامک بدست چنان دشت دیو
تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو.
فرهنگ عمید
زمین پهناور و هموار؛ جلگه؛ بیابان؛ صحرا.
نخستین پولی که کاسب و پیشهور در آغاز کار روزانه از خریدار میگیرد؛ دخش؛ دستلاف. =دشتان
زمین پهناور و هموار، جلگه، بیابان، صحرا.
نخستین پولی که کاسب و پیشه ور در آغاز کار روزانه از خریدار می گیرد، دخش، دستلاف. =دشتان
نخستین پولی که کاسب و پیشه ور در آغاز کار روزانه از خریدار می گیرد، دخش، دستلاف. =دشتان
فرهنگ معین
(دَ) [ په . ] (اِ.) صحرا، زمین پهناور و ناهموار.
( ~.) (اِ.) 1 - دستلاف . 2 - پیش مزد. 3 - (عا.) فروش اول هر کاسب . ؛ ~ کردن نخستین بار پول گرفتن ، فروختن جنس اولین بار در هر روز. ؛ ~ کسی را کور کردن کنایه از: اولین بار فروش از او نسیه خریدن ، موجب کسادی کار او شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
محله ایست مشهور در اصفهان .
زمین پهناور، وهموار، جلگه، بیابان، صحرا
( اسم ) ۱ - دستلاف . ۲ - پیش مزد . ۳ - فروش اول هر کاسب . یا دشت کسی را کور کردن اولین بار فروش وی از او نسیه خریدن .
بد و زشت . دژ .
زمین پهناور، وهموار، جلگه، بیابان، صحرا
( اسم ) ۱ - دستلاف . ۲ - پیش مزد . ۳ - فروش اول هر کاسب . یا دشت کسی را کور کردن اولین بار فروش وی از او نسیه خریدن .
بد و زشت . دژ .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱درست ۲همه – کامل – تمام
۱دشت – زمین هموار ۲قشلاق ۳میدان
/desht/ درست - همه – کامل – تمام & دشت – زمین هموار - قشلاق ۳میدان
گویش اصفهانی
تکیه ای: dašd
طاری: dašd
طامه ای: dašd
طرقی: dašd
کشه ای: dašd
نطنزی: dašd
مترادف و متضاد
اولینفروش، دستلاف
بیابان، جلگه، صحرا، فلات، هامون
۱. بیابان، جلگه، صحرا، فلات، هامون
۲. اولینفروش، دستلاف
واژه نامه بختیاریکا
سبَقه
